محمد حسن خان اعتماد السلطنه
815
چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )
بيشتر به معرفى طبيعت : كوهها و دشتها ، وضع راهها و عمارات شهرها و تازگيها و ديدنيهاى چشمپذير براى مسافرت ناآشناست . او به راستى در وصف جغرافياى طبيعى مخصوصا حالت بيابانها و كوهها و رودها و گل و گياهها توانايى دارد و هرچه درين زمينه نوشته دلپذير و خواندنى و گاه نزديك به ذوق شاعرانه است . براى خوانندهء كنجكاو كنونى ، خواندن سفرنامههاى ناصر الدين شاه و مظفر الدين شاه بيشتر ازين نظر جالبتوجه تواند بود كه از لابلاى سطور آنها بر نحوهء تلقى آن دو پادشاه از علم و تمدن جديد و جامعهء اروپائى آن روزگار مطلع شود و دريابد كه سلاطين ما در برخورد با مجموعهء مبانى فرهنگى و علمى و تمدنى غرب و حتى ظواهر آنها چه نوع تأثرى در خود يافته بودند . درست است كه سابقهء آشنايى ابتدايى ما با فرنگ از عصر صفوى است ، و درست است كه در عهد فتحعلى شاه به علت مسائل سياسى و نظامى رابطهاى مستقيمتر با اروپا به وجود آمد و در دورهء محمد شاه ادامه يافت ولى ترديد نبايد داشت كه سفرهاى ناصر الدين شاه به اروپا وجههاى ديگر در آشنايى ايرانيان با فرنگ به وجود آورد . هرچند كه پيش از ناصر الدين شاه بسيارى از رجال و شاهزادگان به اروپا رفته بودند ولى سفر هيچيك نمىتوانست آن تأثيرى را داشته باشد كه سفر شاه داشت . پس بىترديد نوشتههاى هر سه سفرنامهء فرنگ ناصر الدين شاه براى تاريخ غربشناسى ايرانيان از منابع اساسى و اصيل است ، اگرچه سفرنامهء رضا قلى ميرزا و ابو الحسن ايلچى و ديگران بر نوشتههاى ناصر الدين شاه پيشى و بيشى دارد . شاه درين سفرنامه به چندگونه از مظاهر فرهنگى و تمدنى فرنگ توجه دارد . او در همهجا نسبت به موارد و مطالبى كه با آداب و رسوم ايرانى مغايرت دارد ، يا آثار و اشيايى كه در ايران وجود نداشته و ساختهء دست اروپائى و موجب سهولت و يا شادمانى در زندگى بود از سر حيرت و شايد حسرت گفته است . قسمتى ازين سفرنامه به معرفى كاخها و موزهها و كلوبها و جاهاى تفريحى و مراكز نظامى اختصاص دارد . اينگونه برداشت سخن امرى طبيعى است ( بطور مثال صفحه 65 ) زيرا دول پذيرائىكننده شاه را به چنان مكانهايى كه شكوه شاهانه داشته مىبرده و گردش مىدادهاند ، ناچار سخن از زندگى عادى و عمومى مردم بازار و كوچه درين سفرنامه نيست و اگر گاهى هست ، مربوط به سرزمين قفقازست . آبادانى صحراهاى اروپا براى شاه خيرهكننده است . با نوك قلم ، سرسبزى راه لهستان به برلن را چنين مجسم كرده است : . . . الى برلن تمام صحرا همينطور يا زراعت غله بود يا چمن و سبزه و گل يا جنگل . در تمام خاك لهستان روس در حقيقت ديه و قريه و آبادى متصل به هم بود . الحق منتهاى آبادى را دارد و اغلب زراعات هم ديم است . . . ( ص 99 ) در حالىكه بيابانهاى ايران به چشمش خشك و كشت و زرع رعاياى كممايهء او فقيرانه مىبود . مشاهدهء گاوهاى تنومند در نمايشگاه دام در پاريس او را بر آن